| Blog

latest articles

  • آیه های منسوخ

    فتح نه تسلیم

    نفسِ روز نمی‌زد از گاهی که خورشید مرده بود و شب سیاه‌مست در سراپرده، اُطراق می‌کرد جماعتی نشسته بود که زبان هم را از الفبا می‌دانستند حضور شمع، حضور مهربان “بودا” بود و “آن چراغک تیلی نیمه سوز که در رهگذر باد می‌سوخت تعبیری از …. ” روایت تو به اینجا رسیده بود که گفتم:…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    آیینه‌بندان

    همه دیدند که ما آفتاب را دیدیم سر تسلیم در آن سرخی غروب نداشت و ما پای گل بته‌ی بنفش حینی که قلب‌ها مان را کاشتیم، دیدیم که ذهن خاک عطشناک، تهی بود از ترسب باران و باغ سبز که جویباری در آن می‌رفت حضور خلوت ما را به جان پذیرا بود همه دیدند و…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    از شب تا شب

    و شب، ادامه‌ی شب بود و من رونده‌ی شب به آسمان نظر کردم آسمان با من چقدر فاصله داشت؟ ستاره‌ی پرسید ستاره‌ی تو کجاست؟ صدای در من مرد نگاه من خشکید. ستاره‌یی لرزید ستاره‌ها گفتند: چقدر حوصله داشت و شب، ادامه‌ی شب بود و من رونده‌ی شب به آسمان چو دیدم خدا به میز عدالت…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    شهرزاد

    با تو از رویش از تنفس برگ با تو از نبض خاک می‌گویم با تو از نطفه در تشنج گنگ با تو از دانه در اسارت خاک با تو از ساقه در مکیدن نور با تو از دست‌باز شاخچه‌ها با تو از عشق پاک می‌گویم با تو از تشنگی ریشه به آب با تو از…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    در پای ضریح یاد!

    ترا یک روز دیدم من ز بعد سال‌های رفته در گور فراموشی ز بعد روزها، آن روزها که آهسته می‌گفتی برایم “طفلک وحشی” ترا یک روز دیدم من ز پشت هاله‌ای از یک غبار گنگ که پای خسته‌ات پر سنگ‌فرش جاده می‌لغزید کنارت یک زن اما هم‌سفر، شاید، نمی‌دانم موازی جاده را پیچید ترا دیدم…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    و آب‌وآتش بود

    سیاهی از افق شرق آسمان می‌ریخت سپیده در جهت غرب آن گریزان بود فضا، چو آتش بود زمین، ناپیدا. و آفتاب که چون اخگری ز آتش بود درون ساغر امواج می‌چکید آرام و آب، آتش بود و من، میانه یی آن ابرها که آتش بود به‌سوی آتش و آتش‌فشان همی‌راندم غروب بود، غروب کرانه‌ی دریا…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    انتخاب

    از میان همه تختخواب‌های دونفری “کویین” و “کینگ” “فول” را گزیدم یکی و نیمه انتخاب من نبود … وسط تختم دراز می‌کشم جای خالی‌ات را پر می‌کنم از بازوان گشوده‌ام یک بغل آغوش می‌شوم من یک بستر« کامل » می‌شود تخت خوابم …

    Read More
  • آخرین سرود ها

    خبر

    تک تک تک … پاره کرد سینه ی هوا را شلیک مرمی ها یک‌دو سه … بیست‌وشش قطره خون در محراب برابر چشمان خدا یکی برای هرسال زندگی خالی کرد دور سلاحش را مرد افسر ! … گر گر ، گر گر… شیار برداشت پشت خاک آدم‌ روی آدم درو کرد مثل علف‌های هرز زیر…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    عطر و شیشه

    ای چراغ هستی‌ام ای نور نور ای جهانم بی تو تاریک هم چو گور باز از سودای تو سودایی‌ام ای طبیب حاذق صفرایی‌ام سینه لبریز هوای خواستن تن میان تخته‌بند کاستن در کجایی تا بینی حال من دام غربت چون گرفته بال من یار من ای یار من ای یار من بند دوری هات گشته…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    دردِ درد

    ای تمام هستی ام در دست تو ازچه گشتم این چنین پابست تو چونی بی من ای نخستین مرد من پُر شده پیمانه های درد من ای هوای وصل تو اندر سرم بی هوای عشق تو چون بر پرم؟ قامت تو امتداد هستی ام با چه معیاری به خود وابستی ام؟ ای نفس هات با…

    Read More

FaceBook