| Blog

latest articles

  • نگاه آیینه

    میزبان

    در بی‌ستاره‌ترین شب چشم‌هایم را پاشیدم برقی جهید پنجره را می‌گشایم خانه‌ام میزبان آسمان است

    Read More
  • نگاه آیینه

    شعر نگفته

    نرسیده به‌صورت من دستت آتشی زیرپوستم دمیده بود … کنار گونه‌های سرخم می‌خوابم بستر سپیدم گلدوزی شده است دامنم در باد می‌رقصد تنم در جامه لبانم ؛ از شعر نگفته یی خبر می‌دهند …….. از « نگاه آیینه »

    Read More
  • آخرین سرود ها

    مرگباری در کابل

    به رهبران راهبر کشورم ! سیر نمی‌شود عطشت به خون شکمت، به نان حرص بزرگت به ‌زور و جاه جیبت، به سکه و زر سیاستمدار تا چند ؟! « سیاست »، مدار خدا را ! آنکه با جواز نامه او « خون » ارزان تجارت می‌کنی و « بم » های قیمتی وارد باری ؛…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    بچه های کار

    بازی‌هایت را از یاد برده‌ای دیری است چرخه دوانی را در کوچه‌های خاکی چشم پتکان را پشت درختان سیب تارهای شیشه را، روی بام خانه گدی پران‌های رنگی را در آسمان و تخته‌ی سیا ه صنف  را، در مدرسه … از گاهی که زندگی آویخت صندوقی را برگردنت تا  تنها؛ « بوت رنگ » باشی…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    یک قطره

    برگ‌های زرد پاییزی شکل پیری بهارند تابستان اما به پایان خویش باور ندارد ماه را، در آیینه مهمانم پرواز را بر بال نسیم پروانه‌ای در باد می‌رقصد و حس آمیختگی گل‌ها را از دیاری به دیار دیگر می‌برد ابرها الفبایی توفان‌اند نگاه کن چگونه دریا از یک قطره … آغاز می‌شود

    Read More
  • آخرین سرود ها

    همزاد

    چون دانه جدا مانده از خرمنی در پوست تنهایی خویش می‌خزم با خار گزنده‌ای از غربت، در پهلویم فروشده … آه، ای همزاد فصل‌های اضطراب پیش از آنکه داس دروگران حادثه، چنگ زنان در کمرگاهم مرا به رقص جفت اندام‌های شأن فراخوانند از خوشه‌ی طلایی مزارع تنم، گندمی تناول کن خزه‌های لمیده ثانیه‌ها بر شانه‌های…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    قتل گاه

    چشمانت، خونی ست دهانت بوی خون می‌دهد سرخ‌اند انگشتانِ شیطانی‌ات در آستینِ معامله … روی چند نعش دیگر پا می‌گذاری بر چند جنازه دیگر به پا می‌ایستی تا «بودن» نحس ات را «مُهر» برکنی بر « کتیبه‌ی تقدیر » … در سرزمینی که نمازهای پنج‌گانه‌اش جنازه‌اند خاکش، گورستان و خبرش، مرگ …

    Read More
  • آخرین سرود ها

    دعوت

    به جزایر آفتابی یونان مهمانم مکن، و یا به سواحل آب‌های گرم اسپانیا به‌تلافی لحظه‌های که رفته‌اند به دریغ از لای انگشتان بی‌کفایت مان در تقویم دیروز … با کدامین باد موافق بادبان‌ها را برافرازیم، بروی قایق نشسته در گل تا دل بزنیم به دریا و سفر کنیم به جزایر ممنوع … دیر است ……

    Read More
  • نامه ها و خاطرات

    خود زندگی نویسی – بخش دوم

    اداره کل  هنر و ادبیات که من عضو آن بودم  تحت  مدیریت “فریده انوری” نخستین خانم در رأس اداره هنر و ادبیات بزرگ‌تر می‌شد و به ابتکار ایشان برنامه‌های جدیدی به شمول « هزارویک‌شب از شاهکارهای ادبی جهان » ، « پاسخ چیست » و بسا دیگر…به کیفیت و حجم پروگرام های ادبی و فرهنگی…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    وعده گاه

    از ته پشته‌های خاک از تل آهن و سمنت بیرون می آرند ، نیمه‌جان نوزاد کوچک را عروس تنها را کودک گچ گرفته را ، از بمباران دیروز با دست‌شکسته‌اش ، دوباره در « الیپو» … عیسی مسیح ! به کدامین مناره در کدامین روز ، فرود می‌آیی اگر بال‌هایت ، زخم نبرداشته اند در…

    Read More

FaceBook

ژوئن 2017
ج ش ی د س چ پ
« مه    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30