web analytics

کوتاهه های بهاری

روی همه قرارها پا گذاشتی همه قاعده‌ها را شکستم بیرون از وزن می‌سرایمت سپید … & شانه می زند تنت وقتی می‌گذری از خاطرم … & سیب افتاد باغ بالغ...

روایتی از یک زندگی

شاعری در آیینه ی یک نگاه روایتی از یک زندگی بار اول در دفتر ھنر و ادبیات رادیو دیدمش بلندبالا بود،کشیده و لاغراندام. گیسوان درازش را روی شانه ھای استوایی اش رھا کرده بود. خونسرد و بی خیال به نظر می رسید. می گفتند تازه آمده و گوینده است. او در آن روزھا شاگرد دانشکده ی حقوق بود و در کنار آموزش، گویندگی در...

“هوای غزل”

ای یار سر بزن که هوای غزل شود تلخی انتظار به کامم عسل شود باری بیا، بهارِ حضورت مکن دریغ تا فصلِ دی بکوچد و ماه حمل شود مگذار چشم عاشق بر ره نشسته‌ای مانند صبح میکده سرد و کسل شود ….. عطر خوشت چو از خم این کوچه بگذرد خاموشی‌ام به شور جوانی بدل شود بگذار فصل فاصله‌ها را کنیم آب تن با دودست باز تو غرق...

خط عبور

نبودی، این ‌همه دلخواه پیش از آنکه برآیم به جستجویت صدا زنم از حنجره عشق نامت را و گم شوم در بازتاب صدای خودم می‌شکست خوابِ کوچه با هر گامِ خسته‌ام به دنبالت در مرزهای کسالت زمین که خوردم آسمان چرخی زد و افتاد در برکه‌ی چشمم، وارونه تو اما پریده بودی از خط عبور …. حالا جفت رهایی‌ام این‌سو بی هول...

سرخیل

نسیم نور می‌وزید انگار در سپیده‌دم خلقتِ دوباره ی سبز بود که چشمان من گشوده شد حس گوارای وسوسه در بستر رگهام می‌دود احساس می‌کنم لحظه‌ی فتح نزدیک است و آن حس بیگانه‌ی متهاجم تا پس دیوارهای قصر تنم می‌خزد ،راه گشودن ،وسوسه‌ی تسخیر فاتحان همیشه به فتح می‌اندیشند و شهروندان در حصار شهر به رهایی وقتی مادر کلان...

« Older Entries