| 

آیه های منسوخ

  • آیه های منسوخ

    عطر و شیشه

    ای چراغ هستی‌ام ای نور نور ای جهانم بی تو تاریک هم چو گور باز از سودای تو سودایی‌ام ای طبیب حاذق صفرایی‌ام سینه لبریز هوای خواستن تن میان تخته‌بند کاستن در کجایی تا بینی حال من دام غربت چون گرفته بال من یار من ای یار من ای یار من بند دوری هات گشته…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    دردِ درد

    ای تمام هستی ام در دست تو ازچه گشتم این چنین پابست تو چونی بی من ای نخستین مرد من پُر شده پیمانه های درد من ای هوای وصل تو اندر سرم بی هوای عشق تو چون بر پرم؟ قامت تو امتداد هستی ام با چه معیاری به خود وابستی ام؟ ای نفس هات با…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    غصه‌ی کوچ

    تو می‌روی و غزل، غمگنانه می‌میرد شکوه شعر به موج زمانه می‌میرد تو می‌روی و حدیث سخن کی خواهد گفت ز بعد توست که شعر و ترانه می‌میرد صدای توست که در رگ رگ زمان جاریست وگرنه قصه‌ی بزم شبانه می‌میرد تو شهرزاد سخن، قصه گوی مولانا مرو که بی تو دگر آن فسانه می‌میرد…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    کوچه و باد

    کوچه خاموش است بانگ پای عابران خسته در گوشش نمی‌پیچد قلب سنگ ره دگر آزرده از پایی نمی‌گردد کفش‌های کهنه‌ی عابر گونه‌ی خاکش نمی‌بوسد کوچه، تاریک است چند چراغی سوسو دارد از درون خانه‌های تار سایه‌ها از ترس پنهان کرده خود را در بر دیوار کوچه خامش کوچه پر از بوی ناخوش زنده‌ها چون مرده‌های…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    صلح

    جهانگرد آفتاب اکنون ز شهر ما سفرکرده ببال کاروان نور سفرها در افق‌های دگر کرده منم در خانه‌ام تنها صدای ریزش باران بگوش من سرود یاس می‌خواند شمال سر با زو زو به درب خانه‌ام انگشت می‌کوبد همه اوراق درس من بروی میزتحریرم پرانند ست ز من استاد فردا ” کنفرانس صلح” می‌خواهد نگاهم بر…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    سرآغاز

    و شعر آزادی را کسی نسرود و شعر آزادی سروده شد با نخستین عصیان در رهایی از زندان آبادی و شعر آزادی زاده شد توأم با تو

    Read More
  • آیه های منسوخ

    صلح و جنگ

    و کودک گفت جنگ که آغاز نگشته بود پایی داشتم برهنه اکنون، سری دارم بی‌سایه کودک دیگر گفت: جنگ که آغاز نگشته بود شکمی داشتم خالی از نان اکنون، دلی دارم پر از خون و آن کودک دیگر که خاموش بود و همه گوش، لب به سخن گشود: جنگ که آغاز نگشته بود پایی داشتم…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    حجم پوسیده

    بازار، در سکوت عمیقی نشسته بود و اندک تماشاگران گیج بی تصمیم خریداران اشیای بیهودگی بودند. این، آغاز زمستان بود و سرمای زمین‌گیری حجم پوسیده‌ی بازار را در ابر بی‌رونقی پنهان می‌کرد فروشنده‌ها- فروشنده‌های بیکار و پرحرف با کرنش‌های مضحک بی‌رنگ و لبخندهای تصنعی بی‌شکل به دنبال شکاری بودند بازار در کساد خودش غرق بود…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    مرگ ماه

    در تمام طول سفر صدای سرعت موتر بود که از کنار تو رد می‌شد و وهم گنگ ترا می‌برد با خود بروی جاده‌ی طولانی بی‌برگشت و دستگاه غول اتم با هیکل پرهیبت بدریخت بر گرده ی چرکین زمین پا می‌کوفت و دود ، دود سپید لکه بی سر وته بود به زیبایی برهنه‌ی دریا و…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    سفر

    سفر از شب سفر در شب سفر بی مشعل و فانوس و ره‌توشه: تنها سوز- تنها تب سفر در حجم آماسیده‌ی یک قرن یک دوران سفر در باد و در باران سفر باهیبت توفان سفر درراه سفر در بی‌راهه سفر در جلگه‌های ژرف همچون چاه سفر بر تارک کوه و کمرگاه‌ها سفر با پا سفر…

    Read More
  • 1
  • 2

FaceBook