web analytics
Currently Browsing: آیه های منسوخ

چراغ‌دار

در تمام عرض دشت غربت دیشب من به یک شعر ،فکر می‌کردم دریغ ، شعر چه کوچک بود بران صلابت و تمکین کوهسار پر از صخره و دست‌ها از شرم ناتوانی خویش میان جیب‌ها گریزنده و خامه‌ی رهگذری در مسیر بادهای توفنده ،درنگ چگونه اقامت گزید باز که شهر و شب همه در بهت این تحیر گیج‌اند؟ تو در شکفتگی‌هایی «شدن» خلاصه گشته‌ای و...

خالی دستان

جانم بلاگردان تو،دردت بنه بر جان من ای عشق تو آغاز من ، وی هجر تو پایان من از عشق گر رو برکنم،چون بار هستی سر کنم؟ آن به که با دلبر کنم ،خود چاره و درمان من سودای عقل از سرکشم،تا یک‌نفس دم برکشم زان آب صافی گر چشم،روشن شود چشمان من من از خموشی خسته‌ام،لب از ادب بربسته‌ام دستی بنه بر گردنم،تا بنگری گردان من...

یاد

باز در خویشم چنان بیمارها باز دل‌تنگم من از تکرارها سر، گران از بار هستی گشت و من خسته از تردیدها انکارها تیر عشقی می‌کشم بر دوش خود از صف بیگانه بهر دارها *** یاد آن دلدادگی‌ها،خیر باد یاد آن دلداری و دلدارها یاد آن شب‌ها که می‌دادی مرا تا به عرش قلب خویشت، بارها یاد آن با تشنگی‌ها،خواستن آن فرورفتن به عمق...

ویرانگر

فتحم چه آسان می‌کنی،چنگیز من اسکندرم نه فتح، ویران می‌کنی،غارتگرم! غارتگرم جان مرا تاراج کن، با تیر عشق آماج کن وانگه سر من تاج کن،شاهنشهم! ای سرورم جان و تنم تسخیر تست،آهوی در نخجیر تست تسلیم هر تدبیر تست،ای میر من! ای افسرم عشق تو تا شد رهبرم،بر عرش و کرسی می‌پرم گوش ملائک می‌درم، زآهنگ او را چاکرم...

صدا

صدا، صدایی تو بود که می‌نواخت به گوشم سرودی از شب دیدار ترانه یی از عشق تمام قامت من به سازی می‌مانست که بعد عمر سکوت شبی آرام بران پنجه می‌کشید ،کسی نوای دیگری از تار جان من می‌خاست نوای ناب نا سروده غزل‌هایی نوای خواهش ته‌مانده در نگاه تمنایی نوایی از لب پردرد بی‌نوایی صدا صدا صدا صدا صدا صدایی تمام هستی...

پاداش

ما توبه را بر آستان معصیت خویش بر سجده داشتیم ما انس را به تخت خدایی نشانده‌ایم ما، عشق را به گاه نیایش بر بارگاه عرش خدا هدیه برده‌ایم ما از درخت «دانش ممنوع»یک سیب چیده‌ایم ما وارثان «آدم»و بر عهد آدمییم ما راندگان ز باغ عدن بر زمین بکر باری فشانده‌ایم … گر خود به بزم عشق و گنه برنشسته‌ایم ما را به...

« Older Entries