web analytics
Currently Browsing: آخرین سرود ها

از … تا عبادت

 از گودی‌های ظلمت لغزنده‌ی گناه تا اوج بی‌نشان عبادت سفر ببال بی‌نشان نور بود و میهمانی خورشید که می‌رفتیم مرا بخویش بخوان که شام کوچ ، نه دور است و بی بهانه‌ی عشق در ین رباط خراب نه جای زیستن است نه کوره‌راه عبور من از نژاد آب و آیینه‌ام و از قبیله‌ی باران و با تمام گیاهان وحشی رابطه دارم مرا به اوج ببر...

کیمیاگر

با عشق تو زادم من،در غیبت تو میرم هم درد و دوایی تو هم زهرم و اکسیرم در غربت آوارم، از عشق چه پر بارم؟ تا با تو می‌آمیزم،تا دست‌تو می‌گیرم با تو همه خندانم،چون موج خروشانم از خویش ملولم من، با خویش چو درگیرم با ساغر چشمانم،پروسوسه می‌خوانم در عشق به جولانم ، در وصل اگر دیرم از این‌همه زیبایان،یک سرو بلندم...

همیشه زخمی

کنار رود کابل تنها نشستم و دریا گریستم با کودکان زخمی با مادران خسته با چهره‌های خشک بی‌فریاد و بی صدا گریستم در آسمان دودی و ثانیه‌های ثابت در چشم‌های مات با بغض فرورفته شکستم موج موج خوردند دیوارها با من خردم کردند مثل جسد پاره‌ها در چهارراه صدارت … گیجم، می‌گردم هی دنبال تکه‌های گمشده‌ی خویش تا...

با بهار

بابا بهار آمدم ز راه سفر و یکی شاخه گل به دیدارت بازکن شیشه‌های پنجره را به در انگشت می‌زند یارت

انتخاب

از میان همه تختخواب‌های دونفری “کویین” و “کینگ” “فول” را گزیدم یکی و نیمه انتخاب من نبود … وسط تختم دراز می‌کشم جای خالی‌ات را پر می‌کنم از بازوان گشوده‌ام یک بغل آغوش می‌شوم من یک بستر« کامل » می‌شود تخت...

خبر

تک تک تک … پاره کرد سینه ی هوا را شلیک مرمی ها یک‌دو سه … بیست‌وشش قطره خون در محراب برابر چشمان خدا یکی برای هرسال زندگی خالی کرد دور سلاحش را مرد افسر ! … گر گر ، گر گر… شیار برداشت پشت خاک آدم‌ روی آدم درو کرد مثل علف‌های هرز زیر نگاه خورشید در سرزمین بیگانه … مرد افسر ! رسانه‌ها چیزی نگفتند از...

« Older Entries