| 

آخرین سرود ها

  • آخرین سرود ها

    انتخاب

    از میان همه تختخواب‌های دونفری “کویین” و “کینگ” “فول” را گزیدم یکی و نیمه انتخاب من نبود … وسط تختم دراز می‌کشم جای خالی‌ات را پر می‌کنم از بازوان گشوده‌ام یک بغل آغوش می‌شوم من یک بستر« کامل » می‌شود تخت خوابم …

    Read More
  • آخرین سرود ها

    خبر

    تک تک تک … پاره کرد سینه ی هوا را شلیک مرمی ها یک‌دو سه … بیست‌وشش قطره خون در محراب برابر چشمان خدا یکی برای هرسال زندگی خالی کرد دور سلاحش را مرد افسر ! … گر گر ، گر گر… شیار برداشت پشت خاک آدم‌ روی آدم درو کرد مثل علف‌های هرز زیر…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    سافو

    چشم تا چشم‌انداز همه آب و همه دریا همه بازی فروریختن زلف بلند آب‌هاست که به مهمانی دریا آیند … رقص قوی برف‌ها روی دریاچه‌ی آرام و کبوترهایی که … در آغوش اُفق چرخ‌زنان می‌پیچند سخت زیباست آب‌ها را گویی… همگی لولی ی مست‌اند همه « سافو » ۱ که از آن اوج، از آن…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    مهره هفتم

    پیامی مگذار پیامِ متعارف به نرخ روز پُرم … از نگاه خالی ولبخند های کاغذی ات، در جمع که اتفاقی نیفتاده ست، گویا که آب از آب، تکانی نخورده خسته‌ام، از تکرار از حرف‌های محض از واژه‌های بی‌حضور که لطفی ندارند از جنسِ جاذبه تا بکشانند مرا به خود … یا به چیزی که نیست…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    آشویتس

    هستی‌ام خالی‌شده است از نشانه‌های زندگی خویش به آخرین شماره می‌مانم در ته ی لیست مصرفی آشویتس چقدر بروم باید با هرکی پیش از من ست تا … پای کوره‌اش؟ چند بار بمیرم باید با هر مرگی با هر کشتار از هر نوعی، از هر رنگ در هر سرزمینی … در هر جا ؟ چقدر…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    “کشتزار خون”

    ابرهایم تهی از بارانند مثل یائسگی و نمی‌رسند بر کشتزار سوخته، از هجوم ملخ‌ها … “حاجات” را رها کن نیمه زمین، ” جنازه ” قی می‌کند …

    Read More
  • آخرین سرود ها

    بازیگری بی نقش

    خواب می‌بینی که خودت نیستی به دیگری تبدیل‌شده‌ای با تعجب نگاهت می‌کنند، تماشا گران در نمایش … ایستاده‌ای ساکت وسط صحنه با نور کمرنگی که پاشیده روی شانه‌هایت از سقف و دستانی درازی که نمی‌رقصند با زیروبم سمفونی … در هوا نمی‌نوازی ارکستری عظیم را در بال روم باشکوه مگر ویلونی را در حاشیه ……

    Read More
  • آخرین سرود ها

    مرگباری در کابل

    به رهبران راهبر کشورم ! سیر نمی‌شود عطشت به خون شکمت، به نان حرص بزرگت به ‌زور و جاه جیبت، به سکه و زر سیاستمدار تا چند ؟! « سیاست »، مدار خدا را ! آنکه با جواز نامه او « خون » ارزان تجارت می‌کنی و « بم » های قیمتی وارد باری ؛…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    بچه های کار

    بازی‌هایت را از یاد برده‌ای دیری است چرخه دوانی را در کوچه‌های خاکی چشم پتکان را پشت درختان سیب تارهای شیشه را، روی بام خانه گدی پران‌های رنگی را در آسمان و تخته‌ی سیا ه صنف  را، در مدرسه … از گاهی که زندگی آویخت صندوقی را برگردنت تا  تنها؛ « بوت رنگ » باشی…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    یک قطره

    برگ‌های زرد پاییزی شکل پیری بهارند تابستان اما به پایان خویش باور ندارد ماه را، در آیینه مهمانم پرواز را بر بال نسیم پروانه‌ای در باد می‌رقصد و حس آمیختگی گل‌ها را از دیاری به دیار دیگر می‌برد ابرها الفبایی توفان‌اند نگاه کن چگونه دریا از یک قطره … آغاز می‌شود

    Read More

FaceBook