web analytics
Currently Browsing: آخرین سرود ها

کوتاهه های بهاری

روی همه قرارها پا گذاشتی همه قاعده‌ها را شکستم بیرون از وزن می‌سرایمت سپید … & شانه می زند تنت وقتی می‌گذری از خاطرم … & سیب افتاد باغ بالغ...

“هوای غزل”

ای یار سر بزن که هوای غزل شود تلخی انتظار به کامم عسل شود باری بیا، بهارِ حضورت مکن دریغ تا فصلِ دی بکوچد و ماه حمل شود مگذار چشم عاشق بر ره نشسته‌ای مانند صبح میکده سرد و کسل شود ….. عطر خوشت چو از خم این کوچه بگذرد خاموشی‌ام به شور جوانی بدل شود بگذار فصل فاصله‌ها را کنیم آب تن با دودست باز تو غرق...

خط عبور

نبودی، این ‌همه دلخواه پیش از آنکه برآیم به جستجویت صدا زنم از حنجره عشق نامت را و گم شوم در بازتاب صدای خودم می‌شکست خوابِ کوچه با هر گامِ خسته‌ام به دنبالت در مرزهای کسالت زمین که خوردم آسمان چرخی زد و افتاد در برکه‌ی چشمم، وارونه تو اما پریده بودی از خط عبور …. حالا جفت رهایی‌ام این‌سو بی هول...

از … تا عبادت

 از گودی‌های ظلمت لغزنده‌ی گناه تا اوج بی‌نشان عبادت سفر ببال بی‌نشان نور بود و میهمانی خورشید که می‌رفتیم مرا بخویش بخوان که شام کوچ ، نه دور است و بی بهانه‌ی عشق در ین رباط خراب نه جای زیستن است نه کوره‌راه عبور من از نژاد آب و آیینه‌ام و از قبیله‌ی باران و با تمام گیاهان وحشی رابطه دارم مرا به اوج ببر...

کیمیاگر

با عشق تو زادم من،در غیبت تو میرم هم درد و دوایی تو هم زهرم و اکسیرم در غربت آوارم، از عشق چه پر بارم؟ تا با تو می‌آمیزم،تا دست‌تو می‌گیرم با تو همه خندانم،چون موج خروشانم از خویش ملولم من، با خویش چو درگیرم با ساغر چشمانم،پروسوسه می‌خوانم در عشق به جولانم ، در وصل اگر دیرم از این‌همه زیبایان،یک سرو بلندم...

همیشه زخمی

کنار رود کابل تنها نشستم و دریا گریستم با کودکان زخمی با مادران خسته با چهره‌های خشک بی‌فریاد و بی صدا گریستم در آسمان دودی و ثانیه‌های ثابت در چشم‌های مات با بغض فرورفته شکستم موج موج خوردند دیوارها با من خردم کردند مثل جسد پاره‌ها در چهارراه صدارت … گیجم، می‌گردم هی دنبال تکه‌های گمشده‌ی خویش تا...

« Older Entries