web analytics

خود زندگی نویسی

خود زندگی نامه نویسی آغاز: پدر نوشته بود؛ «درحالی‌که پاغنده پای سپید برف ، درختان توت حیاط را آذین می‌بست ، خداوند بما دخترکی عطا کرد که مادرش او را کریمه خواند »کریمه اسم دوست‌داشتنی مادر بود ولی دوست نداشت برای بار دوم ، دختر به دنیا آورده باشد و بعدها که بزرگ شدم ، درجایی نوشته بودم ؛ من آن شب چشم بر...

همراه

همراه ی منی کنار شانه های خا لی ام درامتداد خط  تنهایی در ازدحام همیشگی  آدم ها در اندازه های مکعب اتاقم که فرو میریزند ، در حفره های دلتنگیی هر روز … با  « نداشتنت » خو نکرده ام با « نبودنت » ، چرا که خلایی بعد ازتو نبودن پیش از تو از تو نیست ذوق زده ام نمی سازند تازه ها که اتفاق افتاده اند از پیش «...

در آیینه

1 در آیینه ملاقاتش کردم لبخندی بمن زد با لبخندی پاسخ گفتم نگاهی کرد وازدید آیینه بیرون رفت 2 روز را تمام می اندیشیدم به آن زن به آن زن که آیینه  از حضورش خالی بود و ذهنم از شناختش...

رها

چشمانم را گشودم ستاره‌ی آب‌مرواریدش را در گلویم چکید و آسمان قطره‌ی شد و در چشم من حلول کرد از پوست خسته‌ی خویش بیرون جسته‌ام تا قلبم را به فراخنای آسمان، هدیه کنم و عشق را سخنی از نو سرایم عشق را نامی از نو باید تفسیری از نو مهر را حرفی از نو باید تعبیری از نو بیشتر از هر وقتی گرفتارم بیشتر از هر دمی عاشق...

گفت و گوی کودکان

جنگ که آغاز نگشته بود پایی داشتم برهنه اکنون ، سری دارم بی سایه کودک دیگر حرفش را برید؛ جنگ که آغاز نگشته بود شکمی داشتم خالی از نان اکنون، دلی دارم پر از خون وآن کودک دیگر که خاموش بود لب به سخن گشود؛ جنگ که آغاز نگشته بود پایی داشتم برهنه اکنون فقط، برهنگی را دارم همه...

« Older Entries