web analytics

قتل گاه

چشمانت، خونی ست دهانت بوی خون می‌دهد سرخ‌اند انگشتانِ شیطانی‌ات در آستینِ معامله … روی چند نعش دیگر پا می‌گذاری بر چند جنازه دیگر به پا می‌ایستی تا «بودن» نحس ات را «مُهر» برکنی بر « کتیبه‌ی تقدیر » … در سرزمینی که نمازهای پنج‌گانه‌اش جنازه‌اند خاکش، گورستان و خبرش، مرگ...

دعوت

به جزایر آفتابی یونان مهمانم مکن، و یا به سواحل آب‌های گرم اسپانیا به‌تلافی لحظه‌های که رفته‌اند به دریغ از لای انگشتان بی‌کفایت مان در تقویم دیروز … با کدامین باد موافق بادبان‌ها را برافرازیم، بروی قایق نشسته در گل تا دل بزنیم به دریا و سفر کنیم به جزایر ممنوع … دیر است … برای آغاز با خورشیدهای رو به...

خود زندگی نویسی – بخش دوم

اداره کل  هنر و ادبیات که من عضو آن بودم  تحت  مدیریت “فریده انوری” نخستین خانم در رأس اداره هنر و ادبیات بزرگ‌تر می‌شد و به ابتکار ایشان برنامه‌های جدیدی به شمول « هزارویک‌شب از شاهکارهای ادبی جهان » ، « پاسخ چیست » و بسا دیگر…به کیفیت و حجم پروگرام های ادبی و فرهنگی آن می‌افزود .من نخست...

وعده گاه

از ته پشته‌های خاک از تل آهن و سمنت بیرون می آرند ، نیمه‌جان نوزاد کوچک را عروس تنها را کودک گچ گرفته را ، از بمباران دیروز با دست‌شکسته‌اش ، دوباره در « الیپو» … عیسی مسیح ! به کدامین مناره در کدامین روز ، فرود می‌آیی اگر بال‌هایت ، زخم نبرداشته اند در « الیپو » ؟ … مگو ، مناره یی نیست تا بر آن فرود آیم...

جنس دوم

پرده، بر افتاد و دیگرنه چشمان ترا یارای دیدن بود، و نه کسی را ازآنچه می‌گذشت، در آن از اشک و نومیدی و تو؛ نه دیدی جهان را مگر از ورای « چشمک روپوشی » ۱ که آسمان را به شیشه‌هایی منکسر ریز مبدل می‌کرد وجهان دید ترا، اما نه آن‌چنان ‌که بودی مگر، اعجوبه‌ای را که از لای خرابه‌های تاریخ می‌خرامید و دختران « حوا »...