| 2017 | ژانویه

  • آخرین سرود ها

    مرگباری در کابل

    به رهبران راهبر کشورم ! سیر نمی‌شود عطشت به خون شکمت، به نان حرص بزرگت به ‌زور و جاه جیبت، به سکه و زر سیاستمدار تا چند ؟! « سیاست »، مدار خدا را ! آنکه با جواز نامه او « خون » ارزان تجارت می‌کنی و « بم » های قیمتی وارد باری ؛…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    بچه های کار

    بازی‌هایت را از یاد برده‌ای دیری است چرخه دوانی را در کوچه‌های خاکی چشم پتکان را پشت درختان سیب تارهای شیشه را، روی بام خانه گدی پران‌های رنگی را در آسمان و تخته‌ی سیا ه صنف  را، در مدرسه … از گاهی که زندگی آویخت صندوقی را برگردنت تا  تنها؛ « بوت رنگ » باشی…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    یک قطره

    برگ‌های زرد پاییزی شکل پیری بهارند تابستان اما به پایان خویش باور ندارد ماه را، در آیینه مهمانم پرواز را بر بال نسیم پروانه‌ای در باد می‌رقصد و حس آمیختگی گل‌ها را از دیاری به دیار دیگر می‌برد ابرها الفبایی توفان‌اند نگاه کن چگونه دریا از یک قطره … آغاز می‌شود

    Read More
  • آخرین سرود ها

    همزاد

    چون دانه جدا مانده از خرمنی در پوست تنهایی خویش می‌خزم با خار گزنده‌ای از غربت، در پهلویم فروشده … آه، ای همزاد فصل‌های اضطراب پیش از آنکه داس دروگران حادثه، چنگ زنان در کمرگاهم مرا به رقص جفت اندام‌های شأن فراخوانند از خوشه‌ی طلایی مزارع تنم، گندمی تناول کن خزه‌های لمیده ثانیه‌ها بر شانه‌های…

    Read More

FaceBook