web analytics

جشن آزادی

شام روز شنبه نوزدهم اگست ۲۰۱۷ م مطابق ۲۸ اسد ۱۳۹۶مصادف با نود و هشتمین سالگرد استرداد استقلال افغانستان عزیز بود که از سوی قونسلگری کشور در منزل قونسل آقای “دانشیار” در “لاس انجلس” برگزارشده بود .به دعوت ایشان شعری خواندم که سال‌های پیشین، بعد از کودتای هفت ثور به جواب پرسش کودک...

درنگ

“درنگ می‌کشدم” جاده عبور کجاست ؟ سکوت بسته لبم، نعره‌های طور کجاست؟ گیاه هرزه گرفته تمام وسعت دشت مگر جرقه‌ی رگبار پر غرور کجاست؟ سپاه ابر سیه راه بسته بر خورشید دوباره ریزش باران‌های نور کجاست؟ شکوه موج در آغوش رودبار شکست طلوع صبح در آن چشمه‌ی بلور کجاست؟ تمام قامت من هم چو نخل بی‌برگی است...

آرامش و توفان

هم‌وطن، هم‌وطنم، هم‌وطنا! با تو بی‌پرده بگویم سخنا گوش نزدیک بیاور به منا هم‌وطن، هم‌وطنم، هم‌وطنا! ای تو چون خون من اندر بدنا! منتظر باید ماند؟ و به یک معجزه دل بستن و خاموش نشستن تا کی هم‌وطن! من و تو باید کرد رهی آزادگی ملت خود آخر طی هم‌وطن، هم‌وطنم، هم‌وطنا! ای در این فاجعه هم سوگ منا! هم‌وطن‌های دگر...

بلوغ دوباره

تو، با باران سفر کردی سوار اسب تندباد پایی باد وحشی در میان ابرها رفتی ترا رگبار کوچانید تو رفتی، لیک بعد تو غزل، دیگر غزل نیست و شعر و حرف‌ها با رفتنت در گوشه‌ی لبهام خشکیده کلام، در سنگر دندان خوابیده سخن، مثل سخن نیست ترا رگبار کوچانید و اما همچنان باران‌ها بی‌وقفه می‌بارند صدای رعد و برقک هر طرف جاری ست...

چند طرح

قطره، عطش خاک تشنه را فرونشاند خاک، صمیمیت را با محبت پاسخ گفت و هدیه‌یی آب، گل را داد چشمه‌ها را گِل کردند و برکه‌ها را خاک‌ریز آتش، در دل کشتزارها افتاد و آدم ها، "علف خوار" شدند کودک با کنجکاوی چشم به شیشه دواخانه دوخته، نگاه می‌کرد شیشه‌های رنگی دارو را و من، چشم به کودک دوخته می‌اندیشیدم به درد به آنچه...

« Older Entries