web analytics

مهره هفتم

پیامی مگذار پیامِ متعارف به نرخ روز پُرم … از نگاه خالی ولبخند های کاغذی ات، در جمع که اتفاقی نیفتاده ست، گویا که آب از آب، تکانی نخورده خسته‌ام، از تکرار از حرف‌های محض از واژه‌های بی‌حضور که لطفی ندارند از جنسِ جاذبه تا بکشانند مرا به خود … یا به چیزی که نیست طلسم ات جادو نمی‌کند مثل قدیم‌ها...

سفر

سفر از شب سفر در شب سفر بی مشعل و فانوس و ره‌توشه: تنها سوز- تنها تب سفر در حجم آماسیده‌ی یک قرن یک دوران سفر در باد و در باران سفر باهیبت توفان سفر درراه سفر در بی‌راهه سفر در جلگه‌های ژرف همچون چاه سفر بر تارک کوه و کمرگاه‌ها سفر با پا سفر در زیر رگ بار مسلسل‌ها سفر با جا گذشتن‌ها سفر با قوت ایمان سفر نه...

آشویتس

هستی‌ام خالی‌شده است از نشانه‌های زندگی خویش به آخرین شماره می‌مانم در ته ی لیست مصرفی آشویتس چقدر بروم باید با هرکی پیش از من ست تا … پای کوره‌اش؟ چند بار بمیرم باید با هر مرگی با هر کشتار از هر نوعی، از هر رنگ در هر سرزمینی … در هر جا ؟ چقدر بسوزم … باید… در انتظار تا برسم به نوبتم...

ایمان

شب که می‌شود تو هم ز راه می‌رسی و اندرون برکه‌های سرد چشم من تو به شب چو نور ماه می‌رسی من صدای گام‌های پر ز هیبت ترا می‌شناسم از صدی پای غیر من صدای آن صفیر پرصلابت ترا می‌شناسم از صدای بی‌صفای غیر که ز منبر رفیع باورت بلند می‌شود من صدای آن گلوله‌ی ترا کاندرون قلب دشمنت، نشانه می‌زند با صدای...