| 2017 | ژانویه

  • آیه های منسوخ

    در پای ضریح یاد!

    ترا یک روز دیدم من ز بعد سال‌های رفته در گور فراموشی ز بعد روزها، آن روزها که آهسته می‌گفتی برایم “طفلک وحشی” ترا یک روز دیدم من ز پشت هاله‌ای از یک غبار گنگ که پای خسته‌ات پر سنگ‌فرش جاده می‌لغزید کنارت یک زن اما هم‌سفر، شاید، نمی‌دانم موازی جاده را پیچید ترا دیدم…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    و آب‌وآتش بود

    سیاهی از افق شرق آسمان می‌ریخت سپیده در جهت غرب آن گریزان بود فضا، چو آتش بود زمین، ناپیدا. و آفتاب که چون اخگری ز آتش بود درون ساغر امواج می‌چکید آرام و آب، آتش بود و من، میانه یی آن ابرها که آتش بود به‌سوی آتش و آتش‌فشان همی‌راندم غروب بود، غروب کرانه‌ی دریا…

    Read More

FaceBook