web analytics

من و باران و دوست

،با قامتی رها شده در باد با صورتی پوشیده در حریری از ابریشم باران من به دیدار دوست می‌رفتم ،هوا پر از نفس شسته‌ی بهاران بود و تپه‌های سبز آبستن مثال بستری آراسته ز مخمل و اطلس در آرزوی تنی گرم و داغ و سوزان بود و دانه‌دانه‌ی باران به‌سان شبنم زلال شب، به گاه سحر به برگ برگ گل‌ گونه هام غلتان بود و آبشار نرم...

طلوع گل‌ابریشم

این کیست، این نشیمن جزیره تنهایی که تاجی از عشق بسر دارد و موکبی از بخت زیر پا؟ این شهبانوی کدامین سرزمین جادویی است؟ …آه !ای چشمان من شما به حقیقت بینایی خویش اعتماد دارید و به‌یقین می‌دانید که آیینه‌ها پیام‌آوران راستین بشارت تصویرند؟ ،تو از ترانه و عطر و نسیم و نور و بهاری که شعر و شب را چراغان...

شعر جام

با کدامین تقدیر بلند شعر جامت را خواهی سرایید ای تقدیر من! که هستی مرا با انگشتانت تو پیوندی است و مرگم را با غیابتت از لای حروف ظاهر می‌شوی و از لای صفحه از لابه‌لای سطور ظاهر می‌شوی و از ورای خطوط از پس ستون ابرها ظاهر می‌شوی و از کناره‌ی دریای سیمگون آسمان در شفق شب می‌نشینی و از فلق روز سر برمی‌زنی در...