web analytics
چراغ هستی

چراغ هستی

ای چراغ هستیم ای نور نور
ای جهانم بی نگاهت سوت‌وکور

باز از سودای تو سوداییم
ای طبیب حاذق صفراییم

سینه لبریز هوای خواستن
تن میان تخته‌بند کاستن

در کجایی تا ببینی حال من
دام غربت چون گرفته بال من؟

«یار من ای یار من ای یار من»
بند دوری هات گشته دار من

بیتو من در این دژ تنهایی‌ام
در زبان‌ها قصه رسوایی‌ام
***
ای تو اسباب سرافرازی من
بین میان آتش این بازی من
تا درون آتش تو درشدم
خام بودم پخته گشتم سرشدم

دود ما تا در هوا بالا گرفت
نام ما خود در زبان‌ها جا گرفت
***
هرکجا گر یادی از نام زن ست
قصه ی دلدادگی‌های من ست

عطر کی در شیشه پنهان کردنی ست
عشق را خود عشق عریان کردنی ست

کوی تا کو قصه‌ها از عشق ماست
عشق ما را بین کرانه تا کجاست؟

عشق کاینسان هرکه را درخور نبود
کائنات ازبهر آن ،خردی نمود
***
تا که من هم‌صحبت اینان شدم
از تمام خلق روگردان شدم

لطف تا کردند مطلب داشتند
فتنه در دل،مهر بر لب داشتند

معنویت را کسی باور نداشت
جز هوای نفس و تن،در سر نداشت

همچو تو دربند جان‌ودل ،نی‌اند
صورت تنهاستند،جز گل نی‌اند
***
عشق تا بر من در رحمت گشود
جلوه‌ها در چشم من معنی نمود

ای که عشق از نام تو مفخر شده
ای تو ذات عشق را مظهر شده

ای تمنای سر سرگشته‌ام
با تو از بیهودگی‌ها،رسته‌ام

با تو تا معراج‌ها پرواز من
رازها دانی توای همراز من

بیتو همچون عنکبوت بسته‌ام
با تو من معراج را بشکسته‌ام
ای تمنای دل نالان من
گوش کن ای جان!به نای جان من

سورها در نای من افگنده‌ای
جان من از عطر عشق آکنده‌ای

بی‌نیازم کرده‌ای از ناز تن
صیقل دیگر زدی بر روح من
***
در حرفت گنج پنهانی من
مهره ملک سلیمانی من

کی کند فهم تو جان هرکسی؟
کی رسد بر قعر دریا هر خسی؟
***
ای خدا ! فصل جدایی،فصل کن
این شب هجران ما را، وصل کن

تشنگی ده از عطش لبریز کن
آتش این خواستن را تیز کن

لاس انجلس -سپتمبر1985

Comments are closed.