| Blog

latest articles

  • آیه های منسوخ

    مرگ ماه

    در تمام طول سفر صدای سرعت موتر بود که از کنار تو رد می‌شد و وهم گنگ ترا می‌برد با خود بروی جاده‌ی طولانی بی‌برگشت و دستگاه غول اتم با هیکل پرهیبت بدریخت بر گرده ی چرکین زمین پا می‌کوفت و دود ، دود سپید لکه بی سر وته بود به زیبایی برهنه‌ی دریا و…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    سافو

    چشم تا چشم‌انداز همه آب و همه دریا همه بازی فروریختن زلف بلند آب‌هاست که به مهمانی دریا آیند … رقص قوی برف‌ها روی دریاچه‌ی آرام و کبوترهایی که … در آغوش اُفق چرخ‌زنان می‌پیچند سخت زیباست آب‌ها را گویی… همگی لولی ی مست‌اند همه « سافو » ۱ که از آن اوج، از آن…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    مهره هفتم

    پیامی مگذار پیامِ متعارف به نرخ روز پُرم … از نگاه خالی ولبخند های کاغذی ات، در جمع که اتفاقی نیفتاده ست، گویا که آب از آب، تکانی نخورده خسته‌ام، از تکرار از حرف‌های محض از واژه‌های بی‌حضور که لطفی ندارند از جنسِ جاذبه تا بکشانند مرا به خود … یا به چیزی که نیست…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    سفر

    سفر از شب سفر در شب سفر بی مشعل و فانوس و ره‌توشه: تنها سوز- تنها تب سفر در حجم آماسیده‌ی یک قرن یک دوران سفر در باد و در باران سفر باهیبت توفان سفر درراه سفر در بی‌راهه سفر در جلگه‌های ژرف همچون چاه سفر بر تارک کوه و کمرگاه‌ها سفر با پا سفر…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    آشویتس

    هستی‌ام خالی‌شده است از نشانه‌های زندگی خویش به آخرین شماره می‌مانم در ته ی لیست مصرفی آشویتس چقدر بروم باید با هرکی پیش از من ست تا … پای کوره‌اش؟ چند بار بمیرم باید با هر مرگی با هر کشتار از هر نوعی، از هر رنگ در هر سرزمینی … در هر جا ؟ چقدر…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    ایمان

    شب که می‌شود تو هم ز راه می‌رسی و اندرون برکه‌های سرد چشم من تو به شب چو نور ماه می‌رسی من صدای گام‌های پر ز هیبت ترا می‌شناسم از صدی پای غیر من صدای آن صفیر پرصلابت ترا می‌شناسم از صدای بی‌صفای غیر که ز منبر رفیع باورت بلند می‌شود من صدای آن گلوله‌ی…

    Read More
  • نامه ها و خاطرات

    جشن آزادی

    شام روز شنبه نوزدهم اگست ۲۰۱۷ م مطابق ۲۸ اسد ۱۳۹۶مصادف با نود و هشتمین سالگرد استرداد استقلال افغانستان عزیز بود که از سوی قونسلگری کشور در منزل قونسل آقای “دانشیار” در “لاس انجلس” برگزارشده بود .به دعوت ایشان شعری خواندم که سال‌های پیشین، بعد از کودتای هفت ثور به جواب پرسش کودک سه‌ساله‌ام سروده…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    درنگ

    “درنگ می‌کشدم” جاده عبور کجاست ؟ سکوت بسته لبم، نعره‌های طور کجاست؟ گیاه هرزه گرفته تمام وسعت دشت مگر جرقه‌ی رگبار پر غرور کجاست؟ سپاه ابر سیه راه بسته بر خورشید دوباره ریزش باران‌های نور کجاست؟ شکوه موج در آغوش رودبار شکست طلوع صبح در آن چشمه‌ی بلور کجاست؟ تمام قامت من هم چو نخل…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    آرامش و توفان

    هم‌وطن، هم‌وطنم، هم‌وطنا! با تو بی‌پرده بگویم سخنا گوش نزدیک بیاور به منا هم‌وطن، هم‌وطنم، هم‌وطنا! ای تو چون خون من اندر بدنا! منتظر باید ماند؟ و به یک معجزه دل بستن و خاموش نشستن تا کی هم‌وطن! من و تو باید کرد رهی آزادگی ملت خود آخر طی هم‌وطن، هم‌وطنم، هم‌وطنا! ای در این…

    Read More
  • آیه های منسوخ

    بلوغ دوباره

    تو، با باران سفر کردی سوار اسب تندباد پایی باد وحشی در میان ابرها رفتی ترا رگبار کوچانید تو رفتی، لیک بعد تو غزل، دیگر غزل نیست و شعر و حرف‌ها با رفتنت در گوشه‌ی لبهام خشکیده کلام، در سنگر دندان خوابیده سخن، مثل سخن نیست ترا رگبار کوچانید و اما همچنان باران‌ها بی‌وقفه می‌بارند…

    Read More

FaceBook