| Blog

latest articles

  • آخرین سرود ها

    همزاد

    چون دانه جدا مانده از خرمنی در پوست تنهایی خویش می‌خزم با خار گزنده‌ای از غربت، در پهلویم فروشده … آه، ای همزاد فصل‌های اضطراب پیش از آنکه داس دروگران حادثه، چنگ زنان در کمرگاهم مرا به رقص جفت اندام‌های شأن فراخوانند از خوشه‌ی طلایی مزارع تنم، گندمی تناول کن خزه‌های لمیده ثانیه‌ها بر شانه‌های…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    قتل گاه

    چشمانت، خونی ست دهانت بوی خون می‌دهد سرخ‌اند انگشتانِ شیطانی‌ات در آستینِ معامله … روی چند نعش دیگر پا می‌گذاری بر چند جنازه دیگر به پا می‌ایستی تا «بودن» نحس ات را «مُهر» برکنی بر « کتیبه‌ی تقدیر » … در سرزمینی که نمازهای پنج‌گانه‌اش جنازه‌اند خاکش، گورستان و خبرش، مرگ …

    Read More
  • آخرین سرود ها

    دعوت

    به جزایر آفتابی یونان مهمانم مکن، و یا به سواحل آب‌های گرم اسپانیا به‌تلافی لحظه‌های که رفته‌اند به دریغ از لای انگشتان بی‌کفایت مان در تقویم دیروز … با کدامین باد موافق بادبان‌ها را برافرازیم، بروی قایق نشسته در گل تا دل بزنیم به دریا و سفر کنیم به جزایر ممنوع … دیر است ……

    Read More
  • نامه ها و خاطرات

    خود زندگی نویسی – بخش دوم

    اداره کل  هنر و ادبیات که من عضو آن بودم  تحت  مدیریت “فریده انوری” نخستین خانم در رأس اداره هنر و ادبیات بزرگ‌تر می‌شد و به ابتکار ایشان برنامه‌های جدیدی به شمول « هزارویک‌شب از شاهکارهای ادبی جهان » ، « پاسخ چیست » و بسا دیگر…به کیفیت و حجم پروگرام های ادبی و فرهنگی…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    وعده گاه

    از ته پشته‌های خاک از تل آهن و سمنت بیرون می آرند ، نیمه‌جان نوزاد کوچک را عروس تنها را کودک گچ گرفته را ، از بمباران دیروز با دست‌شکسته‌اش ، دوباره در « الیپو» … عیسی مسیح ! به کدامین مناره در کدامین روز ، فرود می‌آیی اگر بال‌هایت ، زخم نبرداشته اند در…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    جنس دوم

    پرده، بر افتاد و دیگرنه چشمان ترا یارای دیدن بود، و نه کسی را ازآنچه می‌گذشت، در آن از اشک و نومیدی و تو؛ نه دیدی جهان را مگر از ورای « چشمک روپوشی » ۱ که آسمان را به شیشه‌هایی منکسر ریز مبدل می‌کرد وجهان دید ترا، اما نه آن‌چنان ‌که بودی مگر، اعجوبه‌ای…

    Read More
  • نامه ها و خاطرات

    خود زندگی نویسی (آغاز)

    خود زندگی نامه نویسی آغاز: پدر نوشته بود؛ «درحالی‌که پاغنده پای سپید برف ، درختان توت حیاط را آذین می‌بست ، خداوند بما دخترکی عطا کرد که مادرش او را کریمه خواند »کریمه اسم دوست‌داشتنی مادر بود ولی دوست نداشت برای بار دوم ، دختر به دنیا آورده باشد و بعدها که بزرگ شدم ،…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    همراه

    همراه ی منی کنار شانه های خا لی ام درامتداد خط  تنهایی در ازدحام همیشگی  آدم ها در اندازه های مکعب اتاقم که فرو میریزند ، در حفره های دلتنگیی هر روز … با  « نداشتنت » خو نکرده ام با « نبودنت » ، چرا که خلایی بعد ازتو نبودن پیش از تو از…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    در آیینه

    1 در آیینه ملاقاتش کردم لبخندی بمن زد با لبخندی پاسخ گفتم نگاهی کرد وازدید آیینه بیرون رفت 2 روز را تمام می اندیشیدم به آن زن به آن زن که آیینه  از حضورش خالی بود و ذهنم از شناختش ….

    Read More
  • آخرین سرود ها

    رها

    چشمانم را گشودم ستاره‌ی آب‌مرواریدش را در گلویم چکید و آسمان قطره‌ی شد و در چشم من حلول کرد از پوست خسته‌ی خویش بیرون جسته‌ام تا قلبم را به فراخنای آسمان، هدیه کنم و عشق را سخنی از نو سرایم عشق را نامی از نو باید تفسیری از نو مهر را حرفی از نو باید…

    Read More

FaceBook