| Blog

latest articles

  • اشعار غزل و نیمایی

    غزل کتاب چشمت

    غزل کتاب چشمت ، تو بخوان بمن دوباره که دگر غزل سرایم ، نه کلام شعرواره به مداری می نشینم ، که جز از رخت نه بینم چو تو آفتاب و مهری ، منت همچو تک ستاره تو کتاب چشم خود را ، بگشا بمن غزل وار که کنم چو فال حافظ ، ز کتابت…

    Read More
  • اشعار غزل و نیمایی

    استواری

    فاتحی خواهم که تسخیرم کند در نبردی سخت درگیرم کند روزگاری تا جوانی در رسید دل ز وهم گنگی ، هردم می تپید عشق آمد چهره یی خود را نمود جز نگاه و ضربه هایی دل نبود …. آن یکی، تا مرز تن لشکر کشید چو زمن دید استواری، پر کشید وآن دگر، می‌خواست جانم…

    Read More
  • نوشته های دلخواه

    ریشخند فجیع

    عشق را به ریشخند فجیعی آلودی که خود باره گی را بر تقوای انسان برتری افتاد شرمسار عشق نیم هنگامی‌که پاک زیستن تجربه یی سر افگندگیی آدمیست *** در جدال عشق ونفرین دو بار قربانی‌ام اگر به تو شک کرده بودم می‌دیدم تلبیس ابلیس را و می‌دانستم که در آن‌سویی باغ‌هایی سبز چیزی نیست به‌جز…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    به ناگهان

    آواره گی ام را میکشانم ، باخود مانند بایدهای سرنوشت به نزدهمین آدرسم ، وسط هژده وبیست … کتاب هایم را که برمیدارم از قفسه ها گم میشوم،تمام قد میان کاغذ پاره ها ی مچاله شده لای گرد و غباردیروزهای برنگشته … و سایه های که پرسه می‌زنند از چپ  و راست … به ناگهان…

    Read More
  • آخرین سرود ها

    یک کودک

    یک کودک یک عدد دوچرخه یک جهان ویرانی ، یک شانه ی لاغر… به دنبال چه سرگردانی ؟ خواهرم را ، گم کرده ام مادرم را می پا لم خانه ی ما اینجا بود مدرسه ام ، آخر کوچه معلمم سرکلاس درس تاریخ میداد … من ، اما آن سوترها بودم ایستاده وسط صف در…

    Read More

FaceBook