استانه

Written by ,

ژانویه 24, 2020

زنی در ایوان خانه
تنها نشسته
وگیسوان بلندش
در موج بادها
پریشان‌اند

چراغی، در دورها
چراغی از پس دریاها
شب ،دم‌سردش را
بر باغچه پاشیده
و برف
فردا
بر استانه خواهد نشست

”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...