رکاب دار

Written by ,

ژانویه 24, 2020

من به رکاب توستم ، ای‌که سوار می‌روی
باز کنار من نشین ، از چه کنار می‌روی ؟

با رخ همچو آفتاب در قدمت فتاده‌ام
از چه زسایه خودت ، پا به فرار می‌روی ؟

من به هوای عشق تو، ترک دیار کرده‌ام
درد تو یار می‌کشم ، نا شده یار می‌روی؟

تا که همای دیگری باز به دامت افگنی
تیر نگه به کف زده ، بهر شکار می‌روی

ای دل حرف نا شنو، این‌همه کوی او مرو
بین که به‌پای‌خود ز نو ، بر سردار می‌روی

بازی عشق در کمین ، شعله آن نگه ببین
خرمن آتش است این ، در دل نار می‌روی

“کریمه طهوری ویدا”

کابل – افغانستان
مجموعه ششم ( بلوغ دوم )

”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...