“کابوس”

Written by ,

ژانویه 24, 2020

خواب می بینی
که خودت نیستی
به دیگری تبدیل شده ای
با تعجب نگاهت میکنند،
تماشا گران
درنمایش …

ایستاده ای خاموش وسط صحنه
با نورکمرنگی
پاشیده روی شانه هایت ازسقف
ودستانی درازی که نمی‌ رقصند
با زیر وبم سمفونی … در هوا
نمی نوازی
آرکسترای عظیم ات را در بالروم با شکوه
مگر ویلونی را درحاشیه …
واز صف تماشاچیان کسی به پا نمی ایستد
تا کفی زند برایت …

میگریزی
از هیاهوی جمعیت
که برای تونیست
در پس پرده
و به آیینه ی که نگاهت میکند
خیره میشوی
……

می دوی نفس زنان
پسکوچه های خواب شکسته ات را
بدنبال خویش …

“کریمه طهوری ویدا”

”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...