“هوای غزل”

Written by ,

ژانویه 25, 2020

ای یار سر بزن که هوای غزل شود
تلخی انتظار به کامم عسل شود
باری بیا، بهارِ حضورت مکن دریغ
تا فصلِ دی بکوچد و ماه حمل شود
مگذار چشم عاشق بر ره نشسته‌ای
مانند صبح میکده سرد و کسل شود
…..
عطر خوشت چو از خم این کوچه بگذرد
خاموشی‌ام به شور جوانی بدل شود
بگذار فصل فاصله‌ها را کنیم آب
تن با دودست باز تو غرق بغل شود
تنهایی دست خویش بگیرد رود برون
از در، درآید عشق و مقیم محل شود
خواهد دلم که باز ”سرایت کنم به تو ” ۱
تا مهر در سلول سلول تو حل شود

“کریمه طهوری ویدا”

2019.5.12

۱ برگرفته از شعر :(هنوز نمی‌دانی – زینت نور)

”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...