”پاز”

Written by ,

آگوست 11, 2021

پرده را پس می‌زنم
ایستاده
روی نشان ”پاز ”
نوار خاکستری زمان …
استکان چای از دستم
پرتاب می‌کند خود را
به سمت پنجره
به‌قصد دکمه‌ای ” پلی ”
تا بپرد فواره‌ی کوچک حیاط بالا
آب‌پاش‌ها به رقص بیایند
و من بدوم به بیرون
بپیچم لای پرده‌های نازک آب
مثل کودکی‌هایم بی‌خیال
و آسمان یکجا با من بچرخد
موهایم
آب زند علف‌های تشنه را
تو، برسی از راه
گل سرخی بزنی برگیسویم
و جهان ”رنگه” شود
دوباره …
هیچ‌کسی
”تو”
نشد
بعد از تو
چقدر درنگ
روی خط شکسته‌ای
” پاز ”
“کریمه طهوری ویدا”

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...

روم

روم

"روم ” را تداعی می کنم در زیبایی های باشکوه قامتم دریغ! ” هیچ تندیسی برای همیشه نیست ” حتی تندیس های مرمرین روم باستان...