سفر

Written by ,

سپتامبر 7, 2017

سفر از شب
سفر در شب
سفر بی مشعل و فانوس و ره‌توشه:
تنها سوز- تنها تب
سفر در حجم آماسیده‌ی یک قرن
یک دوران
سفر در باد و در باران
سفر باهیبت توفان
سفر درراه
سفر در بی‌راهه
سفر در جلگه‌های ژرف همچون چاه
سفر بر تارک کوه و کمرگاه‌ها
سفر با پا
سفر در زیر رگ بار مسلسل‌ها
سفر با جا گذشتن‌ها
سفر با قوت ایمان
سفر نه از پی آب و نه هم از نان
سفر کردن خطر کردن
برای خاک
سفر با شب روان نستوه و بی‌باک
سفر با همرهان سینه از درد وطن
صد چاک
سفر با کاروان حله ی نی
از خون
گذشتن از کنار بس شهید بی‌نشان
پیرهن گلگون
فرورفتن به عمق “نیل”* و
برگشتن ز گردابی چنان جیحون
به سرها شور این مضمون
که تا واپس نفس هامان
همه بی‌چون
خط باریک ره را پیش‌اندازیم و
محمل را همی‌رانیم
که تا مرغ اسیر حریت را از قفس
آزاد گردانیم
و سوی آشیانش باز برخوانیم
پشاور
* قصه موسی و فرعون- از قران
* اهدا به هم‌سفرانم نترسم!
فریده انوری، مریم محبوب،
زلمی بابا کوهی، نیلوفر، ساره، علی و عمر.
”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...