ریشخند فجیع

Written by ,

مارس 9, 2017

عشق را
به ریشخند فجیعی آلودی
که خود باره گی را
بر تقوای انسان
برتری افتاد
شرمسار عشق نیم
هنگامی‌که پاک زیستن
تجربه یی سر افگندگیی آدمیست
***
در جدال عشق ونفرین
دو بار قربانی‌ام
اگر به تو
شک کرده بودم
می‌دیدم
تلبیس ابلیس را
و می‌دانستم
که در آن‌سویی باغ‌هایی سبز
چیزی نیست
به‌جز از رؤیایی بهشت موهوم
اگر به عشق شک کرده بودم
می‌دانستم
که بر زمینه‌ای سیاه  ذهن‌ها
و در حواشی‌ای پرتکلف حرف‌ها
چگونه هستی
از متن مفاهیم
خالی می‌شود
اگر به دوستی شک کرده بودم
می‌دانستم  که باغبان
با نورسان باغ
به زبان خار سخن می‌گوید
مگر…جراحت زخم برگ‌ها را
چه کسی مرهم گذاشت
و فریاد بی‌امان شاخچه‌ها را
چه کسی شنید
هنگامی‌که باد با وقاحت
بکارت غنچه‌ها را
تاراج می‌کرد؟
***
در کدامین سایه
خود را پنهان خواهی کرد
که آفتاب امروز
از برج حقیقت
طالع شده است
و سنگواره‌های تماشا حتی
شبکوران را
راه می‌نماید
”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...