خط عبور

Written by ,

سپتامبر 28, 2018

نبودی، این ‌همه دلخواه
پیش از آنکه برآیم به جستجویت
صدا زنم
از حنجره عشق
نامت را
و گم شوم
در بازتاب صدای خودم
می‌شکست خوابِ کوچه
با هر گامِ خسته‌ام
به دنبالت
در مرزهای کسالت
زمین که خوردم
آسمان چرخی زد
و افتاد در برکه‌ی چشمم،
وارونه
تو اما پریده بودی
از خط عبور
….
حالا جفت رهایی‌ام
این‌سو
بی هول گم‌شدن
بی‌هراس از تنهایی
تو اما، اورادخوانان !
به کدام غریبه، تکرار می‌کنی
افسانه ی چشم‌بندی دیروزت را
از نو…
“کریمه طهوری ویدا”

”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...