جهان

Written by ,

سپتامبر 11, 2019

همه عشق‌ها
به بستر ختم نه می‌شوند
و همه عشق‌ها از لب‌ها
آغاز
گاهی عشق
در سلام دوست
سرود سبز می‌خواند
گاه سر راهت
در بوسه‌ ی داغی می‌نشیند
روی خط تقدیرت
از لبان پسرکی
گاه آیینه می‌شود
جوانی تو را
در صورت ماه دخترکی
زمانی،
گرمای تنت
در آغوش مهر خواهر
لحظه یی را
از زبان شعرمی ریزد
روی پله‌های تنهایی
و می‌ماند
کنار تو
روزی هم
دستت را می‌گیرد
می‌چرخد
مثل همبازی کودکی
با تو
تا بنویسد کج‌ومعوج

” I love you”
“جهان ”
همه عشق‌ها
از نگاه
آغاز می‌شوند
از دست
از لمس
از بوسه
از شعر،
و
در سراچه‌ی دلت
ساکن می‌ماند
بی قصد ترک گفتن

“کریمه طهوری ویدا”

2-9-2019

”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...