مشق

Written by ,

جولای 11, 2019

تقصیری نداشتی
به‌جز اینکه
کودک بودی
و در جهنمی بنام ”افغانستان”
به دنیا آمدی
کاش می‌شد
بر موهای آشفته‌ات
گلی سرخی بزنم به‌جای خون
بوسه‌ یی روی چشمان وحشت‌زده‌ات
به‌جای ترس
تباشیری بر دستان کوچک ات نهم
به‌جای ”گچ”
تا بنویسی
“آزادی”
روی تخته مشقی
همه مدرسه ها

2019.07.2

”پاز”

”پاز”

پرده را پس می‌زنم ایستاده روی نشان ”پاز ” نوار خاکستری زمان ... استکان چای از دستم پرتاب می‌کند خود را به سمت پنجره...

وطن

وطن

اندوهت خوشه خشمی که نه شهد می‌شود نه شوکران به تاریخ مانندی که تکرار می‌شوی تمام...